دردِ ما را نیست درمان الغیاث
هجرِ ما را نیست پایان الغیاث
دین و دل بردند و قصدِ جان کنند
الغیاث از جورِ خوبان، الغیاث
در بهایِ بوسهای جانی طلب
میکنند این دلسِتانان الغیاث
خونِ ما خوردند این کافردلان
ای مسلمانان چه درمان؟ الغیاث
همچو حافظ روز و شب بی خویشتن
گشتهام سوزان و گریان الغیاث
مقدمه
غزل شماره 96 حافظ، یکی از غزلهای پرشور و احساساتی اوست که در آن شاعر از درد هجران و بی وفایی معشوق به شدت شکایت میکند. این غزل، بیانگر عمق رنج و اندوه شاعر از جدایی از معشوق و ناتوانی او در فراموش کردن اوست.
در این غزل، حافظ با زبانی بسیار احساساتی و سوزناک، درد هجران و بی وفایی معشوق را بیان میکند. او از معشوقان به خاطر بیرحمی و ستمی که در حق او روا داشتهاند، شکایت میکند و از خدا و مردم کمک میطلبد. این غزل، بیانگر عمق عشق و وابستگی شاعر به معشوق و رنج فراوانی است که او به خاطر جدایی از معشوق متحمل شده است.
نتیجهگیری
غزل شماره 96 حافظ، یکی از غزلهای پرشور و احساساتی اوست که به خوبی بیانگر درد و رنج عشق نافرجام است. این غزل، نشان میدهد که حتی شاعری بزرگ مانند حافظ نیز از عشق آزرده شده و به دنبال آرامش بوده است.