زاهدِ ظاهرپرست از حالِ ما آگاه نیست
در حقِ ما هر چه گوید جایِ هیچ اکراه نیست
در طریقت هر چه پیشِ سالک آید خیرِ اوست
در صراطِ مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
تا چه بازی رخ نماید بیدَقی خواهیم راند
عرصهٔ شطرنجِ رندان را مجالِ شاه نیست
چیست این سقفِ بلندِ سادهٔ بسیارنقش
زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست
این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخمِ نهان هست و مجالِ آه نیست
صاحبِ دیوانِ ما گویی نمیداند حساب
کاندر این طُغرا نشانِ حِسبَةً لِلّه نیست
هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو
کِبر و ناز و حاجِب و دربان بدین درگاه نیست
بر درِ میخانه رفتن کارِ یکرنگان بود
خودفروشان را به کویِ میفروشان راه نیست
هر چه هست از قامتِ ناسازِ بی اندام ماست
ور نه تشریفِ تو بر بالایِ کس کوتاه نیست
بندهٔ پیرِ خراباتم که لطفش دایم است
ور نه لطفِ شیخ و زاهد، گاه هست و گاه نیست
حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالیمشربیست
عاشقِ دُردیکش اندر بندِ مال و جاه نیست
غزل 71 حافظ یکی از غزلهای مشهور و پرطرفدار دیوان حافظ است که در آن شاعر به انتقاد از زاهدانی میپردازد که ظاهربینی میکنند و از باطن و حقیقت بیخبرند. این غزل، نقدی اجتماعی و عرفانی است و ابعاد مختلفی از زندگی انسان و جامعه را مورد بررسی قرار میدهد.
این غزل، به طور کلی به تمجید از شراب و رندی و انتقاد از زهد و زاهدان میپردازد. حافظ، زاهدان را افرادی ظاهربین و ریاکار میداند که از حقیقت عشق و لذت زندگی بیخبرند. او شراب را نمادی از عشق و معرفت میداند و رندی را شیوهای برای رسیدن به حقیقت.
غزل 71 حافظ، نقدی بر زهد و ظاهربینی است و از سوی دیگر، به تمجید از عشق، شراب و رندی میپردازد. حافظ در این غزل، به دنبال شکستن قید و بندهای اجتماعی و دینی است و به انسانها توصیه میکند که به دنبال لذتهای معنوی و عشق حقیقی باشند.
نتیجهگیری:
غزل 71 حافظ، یکی از آثار ماندگار و پر معنا در ادبیات فارسی است که به ابعاد مختلف زندگی انسان و جامعه میپردازد. این غزل، همچنان پس از گذشت قرنها، برای مخاطبان خود جذابیت دارد و به عنوان یک اثر هنری و ادبی مورد مطالعه و تحلیل قرار میگیرد.