خَمِ زلفِ تو دامِ کفر و دین است
ز کارستانِ او یک شمه این است
جمالت مُعجِزِ حُسن است لیکن
حدیثِ غمزهات سحرِ مبین است
ز چشمِ شوخِ تو جان کی توان برد؟
که دایم با کمان اندر کمین است
بر آن چشمِ سیه صد آفرین باد
که در عاشق کُشی سِحرآفرین است
عجب عِلمیست عِلم هیئت عشق
که چرخِ هشتمش، هفتم زمین است
تو پنداری که بدگو رفت و جان برد؟
حسابش با کرام الکاتبین است
مشو حافظ ز کیدِ زلفش ایمن
که دل برد و کنون در بندِ دین است
غزل 55 حافظ یکی از غزلهای مشهور و پررمز و راز دیوان اوست که به موضوع عشق، زیبایی، فریبندگی و قدرت اغواگری معشوق میپردازد. این غزل با استفاده از نمادها و تعابیر عرفانی، به بیان مفاهیم عمیقی همچون عشق، زیبایی، قدرت و فریبندگی میپردازد.
در این غزل، حافظ به زیبایی معشوق و قدرت اغواگری او اشاره میکند. او میگوید که زلف معشوق مانند دام کفر و دین است و هر کسی که به آن گرفتار شود، دیگر نمیتواند از آن رها شود. حافظ در این غزل به زیباییهای طبیعت، عشق به خداوند و لذتهای معنوی اشاره میکند و به خواننده توصیه میکند که به دنبال آرامش درونی باشد.
بیت اول: خم زلف تو دام کفر و دین است:
بیت دوم: ز کارستان او یک شمه این است:
بیت سوم: جمالت معجز حسن است لیکن:
بیت چهارم: حدیث غمزهات سحر مبین است:
بیت پنجم: ز چشم شوخ تو جان کی توان برد:
بیت ششم: که دایم با کمان اندر کمین است:
بیت هفتم: بر آن چشم سیه صد آفرین باد:
بیت هشتم: که در عاشق کشی سحرآفرین است:
بیت نهم: عجب علمیست علم هیئت عشق:
بیت دهم: که چرخ هشتمش هفتم زمین است:
بیت یازدهم: تو پنداری که بدگو رفت و جان برد:
بیت دوازدهم: حسابش با کرام الکاتبین است:
بیت سیزدهم: مشو حافظ ز کید زلفش ایمن:
بیت چهاردهم: که دل برد و کنون دربند دین است:
این غزل به دلیل بیان احساسات عاشقانهی شدید و توصیفهای زیبای شاعر، یکی از محبوبترین غزلهای حافظ است و در بسیاری از موارد برای فال و تعبیر استفاده میشود. همچنین، این غزل به عنوان یک اثر ادبی ارزشمند در ادبیات فارسی جایگاه ویژهای دارد.