روزگاریست که سودایِ بتان دینِ من است
غمِ این کار نشاطِ دلِ غمگینِ من است
دیدنِ رویِ تو را دیدهٔ جان بین باید
وین کجا مرتبهٔ چشمِ جهان بینِ من است؟
یارِ من باش که زیبِ فلک و زینتِ دهر
از مه روی تو و اشکِ چو پروینِ من است
تا مرا عشقِ تو تعلیمِ سخن گفتن کرد
خلق را وردِ زبان، مدحت و تحسینِ من است
دولت فقر خدایا به من ارزانی دار
کاین کرامت سببِ حشمت و تمکینِ من است
واعظِ شَحنه شناس این عظمت گو مفروش
زان که منزلگهِ سلطان، دلِ مسکینِ من است
یا رب این کعبهٔ مقصود تماشاگه کیست؟
که مغیلانِ طریقش گل و نسرینِ من است
حافظ از حشمتِ پرویز دگر قصه مخوان
که لبش جرعه کش خسرو شیرین من است
غزل 52 حافظ با بیت آغازین “روزگاریست که سودای بتان دین من است” یکی از غزلهای مشهور و پررمز و راز دیوان اوست. این غزل به موضوعاتی همچون عشق، عرفان، دنیا و آخرت میپردازد. حافظ در این غزل به زیباییهای طبیعت، عشق به خداوند و لذتهای معنوی اشاره میکند و به خواننده توصیه میکند که به دنبال آرامش درونی باشد.
بیت اول: روزگاریست که سودای بتان دین من است:
بیت دوم: غم این کار نشاط دل غمگین من است:
بیت سوم: دیدن روی تو را دیده جان بین باید:
بیت چهارم: وین کجا مرتبه چشم جهان بین من است:
بیت پنجم: یار من باش که زیب فلک و زینت دهر:
بیت ششم: از مه روی تو و اشک چو پروین من است:
بیت هفتم: تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد:
بیت هشتم: خلق را ورد زبان مدحت و تحسین من است:
بیت نهم: دولت فقر خدایا به من ارزانی دار:
بیت دهم: کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است:
بیت یازدهم: واعظ شحنه شناس این عظمت گو مفروش:
بیت دوازدهم: زان که منزلگه سلطان دل مسکین من است:
بیت سیزدهم: یا رب این کعبه مقصود تماشاگه کیست:
بیت چهاردهم: که مغیلان طریقش گل و نسرین من است:
بیت پانزدهم: حافظ از حشمت پرویز دگر قصه مخوان:
بیت شانزدهم: که لبش جرعه کش خسرو شیرین من است:
این غزل به دلیل بیان احساسات عاشقانهی شدید و توصیفهای زیبای شاعر، یکی از محبوبترین غزلهای حافظ است و در بسیاری از موارد برای فال و تعبیر استفاده میشود. همچنین، این غزل به عنوان یک اثر ادبی ارزشمند در ادبیات فارسی جایگاه ویژهای دارد.