ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
وان گه برو که رستی از نیستی و هستی
گر جان به تن ببینی مشغول کار او شو
هر قبلهای که بینی بهتر ز خودپرستی
با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش
بیماری اندر این ره بهتر ز تندرستی
در مذهب طریقت خامی نشان کفر است
آری طریق دولت چالاکی است و چستی
تا فضل و عقل بینی بیمعرفت نشینی
یک نکتهات بگویم خود را مبین که رستی
در آستان جانان از آسمان میندیش
کز اوج سربلندی افتی به خاک پستی
خار ار چه جان بکاهد گل عذر آن بخواهد
سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی
صوفی پیاله پیما حافظ قرابه پرهیز
ای کوته آستینان تا کی درازدستی
این غزل زیبا و پر انرژی از حافظ، فراخوانی است به سوی عشق و مستی و دوری از خودپرستی. شاعر در این غزل، به اهمیت عشق و تلاش در راه رسیدن به کمال اشاره میکند.
در این غزل، حافظ به اهمیت عشق، تلاش و کوشش در راه رسیدن به کمال اشاره میکند. او از دل خود میخواهد که همیشه مشغول عشق باشد و از فرصت زندگی برای خدمت به معشوق استفاده کند. همچنین به اهمیت تلاش و پشتکار در راه رسیدن به هدف اشاره میکند و از سستی و بیحوصلگی نهی میکند.
نتیجه گیری:
غزل شماره 434 حافظ، فراخوانی است به سوی عشق، تلاش و کوشش. حافظ در این غزل، به اهمیت این مفاهیم در رسیدن به کمال اشاره میکند و از ما میخواهد که از فرصت زندگی به بهترین نحو استفاده کنیم.