دوش رفتم به در میکده خوابآلوده
خرقه تر دامن و سجّاده شرابآلوده
آمد افسوسکنان مغبچهٔ بادهفروش
گفت بیدار شو ای رهرو خوابآلوده
شست و شویی کن و آنگه به خرابات خِرام
تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده
به هوای لب شیرین پسران چند کنی
جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده
به طهارت گذران منزل پیری و مکن
خلعت شیب چو تشریف شباب آلوده
پاک و صافی شو و از چاه طبیعت به در آی
که صفایی ندهد آب ترابآلوده
گفتم ای جان جهان دفتر گل عیبی نیست
که شود فصل بهار از می ناب آلوده
آشنایان ره عشق در این بحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
گفت حافظ لغز و نکته به یاران مفروش
آه از این لطف به انواع عتاب آلوده
غزل شماره 423 حافظ یکی از غزلهای مشهور اوست که به نقد برخی از زاهدان و پارسایان ریاکار میپردازد. حافظ در این غزل، با زبان طنز و کنایه، به توصیف رفتاری میپردازد که در آن فردی به ظاهر زاهد و پارسا است اما در باطن به دنبال لذتهای دنیوی است.
این غزل، نقدی بر ریاکاری و دورویی برخی از عرفا و زاهدان است. حافظ در این غزل، به توصیف فضایی میپردازد که در آن ظواهر مذهبی و عرفانی، بهانهای برای رسیدن به لذتهای دنیوی شده است. او با زبان طنز و کنایه، به این رفتار مذموم انتقاد میکند.