عیشم مدام است از لعل دلخواه
کارم به کام است الحمدلله
ای بخت سرکش تنگش به بر کش
گه جام زر کش گه لعل دلخواه
ما را به رندی افسانه کردند
پیران جاهل شیخان گمراه
از دست زاهد کردیم توبه
و از فعل عابد استغفرالله
جانا چه گویم شرح فراقت
چشمی و صد نم جانی و صد آه
کافر مبیناد این غم که دیدهست
از قامتت سرو از عارضت ماه
شوق لبت برد از یاد حافظ
درس شبانه ورد سحرگاه
غزل شماره 417 حافظ یکی از غزلهای مشهور اوست که به موضوع لذت زندگی، شادی و خوشگذرانی میپردازد. حافظ در این غزل، با زبانی شیوا و پر از طنز، به توصیف لذتهای زندگی پرداخته و از انتقادهای دیگران نسبت به سبک زندگی خود بیتفاوت است.
این غزل، بیانگر لذتگرایی و بیخیالی حافظ است. او در این غزل، به انتقاد از زاهدان و ریاکاران پرداخته و از سبک زندگی خود دفاع میکند. حافظ در این غزل، به لذتهای دنیوی و مادی بیش از لذتهای معنوی اهمیت میدهد.