گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن
یعنی که رخ بپوش و جهانی خراب کن
بفشان عرق ز چهره و اطراف باغ را
چون شیشههای دیدهٔ ما پرگلاب کن
ایام گل چو عمر به رفتن شتاب کرد
ساقی به دور بادهٔ گلگون شتاب کن
بگشا به شیوه نرگس پرخواب مست را
وز رشک چشم نرگس رعنا به خواب کن
بوی بنفشه بشنو و زلف نگار گیر
بنگر به رنگ لاله و عزم شراب کن
زآنجا که رسم و عادت عاشقکشی توست
با دشمنان قدح کش و با ما عتاب کن
همچون حباب دیده به روی قدح گشای
وین خانه را قیاس اساس از حباب کن
حافظ وصال میطلبد از ره دعا
یا رب دعای خسته دلان مستجاب کن
غزل شماره 395 حافظ یکی از غزلهای زیبا و پر رمز و راز اوست که به موضوعات مختلفی همچون طبیعت، عشق، عرفان و امید اشاره دارد. در این غزل، حافظ با استفاده از زبان رمزی و تصاویر شاعرانه، مفاهیم عمیقی را بیان میکند.
این غزل، علاوه بر توصیف زیبایی طبیعت، حاوی مفاهیم عمیق عرفانی نیز است. حافظ در این غزل، از طبیعت به عنوان نمادی از عشق و زیبایی استفاده کرده است. او از معشوق خود میخواهد که نقاب از چهره بردارد و زیبایی خود را آشکار سازد. همچنین، به موضوع دعا و امیدواری به اجابت آن نیز اشاره میکند.