حالیا مصلحتِ وقت در آن میبینم
که کشم رَخت به میخانه و خوش بنشینم
جامِ مِی گیرم و از اهلِ ریا دور شَوَم
یعنی از اهلِ جهان پاکدلی بُگزینم
جز صُراحی و کتابم نَبُوَد یار و ندیم
تا حریفانِ دَغا را به جهان کم بینم
سر به آزادگی از خَلق برآرم چون سَرو
گر دهد دست که دامن ز جهان دَرچینم
بس که در خرقهٔ آلوده زدم لافِ صَلاح
شرمسار از رخِ ساقی و مِیِ رنگینم
سینهٔ تَنگِ من و بارِ غمِ او، هیهات
مردِ این بارِ گران نیست دلِ مسکینم
من اگر رندِ خراباتم و گر زاهدِ شهر
این مَتاعم که همیبینی و کمتر زینم
بندهٔ آصفِ عهدم دلم از راه مَبَر
که اگر دَم زَنَم از چرخ بخواهد کینم
بر دلم گرد ستمهاست خدایا مپسند
که مکدر شود آیینه مهرآیینم
این غزل حافظ، به ظاهری ساده اما باطنی عمیق، به موضوع تنهایی، دوستی، رفاقت و پرهیز از دوستیهای دروغین میپردازد. حافظ در این غزل، با زبانی صریح و روشن، به بیان اهمیت انتخاب دوستان واقعی و پرهیز از معاشرت با افراد بداندیش میپردازد.
در این غزل، حافظ به اهمیت انتخاب دوستان واقعی و پرهیز از معاشرت با افراد بداندیش تأکید میکند. او معتقد است که در دنیایی پر از ریاکاری و دورویی، بهتر است به تنهایی و خلوت خود پناه ببریم و از معاشرت با افرادی که قصد سوءاستفاده از ما را دارند، خودداری کنیم. شاعر در این غزل، به ارزش دانش و معرفت نیز اشاره میکند و کتاب را به عنوان بهترین دوست معرفی میکند.
تعبیر فال این غزل میتواند بسته به شرایط فرد متفاوت باشد. اما به طور کلی، این غزل میتواند نشاندهندهی نیاز به خلوت و تنهایی، پرهیز از معاشرتهای بیهوده و جستجوی دوستان واقعی باشد. همچنین، این غزل میتواند به عنوان یک هشدار در برابر افراد دو رو و چاپلوس تلقی شود.