حاشا که من به موسمِ گُل تَرکِ مِی کُنم
من لافِ عقل میزنم، این کار کِی کنم
مطرب کجاست تا همه محصولِ زهد و عِلم
در کارِ چنگ و بَربَط و آوازِ نِی کُنَم
از قیل و قالِ مدرسه حالی دلم گرفت
یک چند نیز خدمتِ معشوق و مِی کنم
کِی بود در زمانه وفا؟ جامِ مِی بیار
تا من حکایتِ جم و کاووسِ کِی کنم
از نامهٔ سیاه نترسم که روزِ حشر
با فیضِ لطفِ او صد از این نامه طِی کنم
کو پیک صبح؟ تا گلههای شبِ فِراق
با آن خجسته طالعِ فرخنده پِی کنم
این جانِ عاریت که به حافظ سپرد دوست
روزی رُخش ببینم و تسلیمِ وی کنم
این غزل زیبا و پرشور حافظ، بیانگر عشق عمیق شاعر به طبیعت، زندگی و لذتهای آن است. حافظ در این غزل، با زبانی ساده و شیوا، به توصیف عشق خود به بهار و طبیعت پرداخته و اعلام میکند که هرگز از لذت بردن از زیباییهای دنیا دست نخواهد کشید.
حاشا که من به موسم گل ترک می کنم من لاف عقل میزنم این کار کی کنم … (بقیه غزل)
حافظ در این غزل، به زیبایی به توصیف عشق خود به زندگی و طبیعت پرداخته است. او با استفاده از زبان ساده و شیوا، احساسات عمیق خود را به تصویر کشیده و از لذت بردن از زیباییهای دنیا دفاع میکند. این غزل، بیانگر روحیه شاداب و لذتجویانه شاعر است.
تعبیر فال این غزل میتواند بسته به شرایط فرد متفاوت باشد. اما به طور کلی، این غزل میتواند نشاندهندهی نیاز به شادی و نشاط، لذت بردن از زندگی و تغییر نگرش به زندگی باشد. همچنین، این غزل میتواند به افرادی که درگیر روزمرگی و مشکلات زندگی شدهاند، امید بدهد و آنها را به ادامه دادن تشویق کند.