بی تو ای سروِ روان، با گل و گلشن چه کنم؟
زلفِ سنبل چه کشَم عارضِ سوسن چه کنم؟
آه کز طعنهٔ بدخواه ندیدم رویت
نیست چون آینهام روی ز آهن، چه کنم؟
برو ای ناصِح و بر دردکشان خرده مگیر
کارفرمایِ قَدَر میکند این، من چه کنم؟
برقِ غیرت چو چُنین میجَهَد از مَکمَنِ غیب
تو بفرما که منِ سوخته خرمن چه کنم؟
شاهِ تُرکان چو پسندید و به چاهم انداخت
دستگیر ار نشود لطفِ تَهَمتَن چه کنم؟
مددی گر به چراغی نکند آتشِ طور
چارهٔ تیرهشبِ وادی ایمن چه کنم؟
حافظا خُلدِبَرین خانهٔ موروثِ من است
اندر این منزلِ ویرانه نشیمن چه کنم؟
این غزل زیبا و پرشور حافظ، بیانگر عشق عمیق شاعر به معشوق و وابستگی شدید او به وجود معشوق است. حافظ در این غزل، با زبانی ساده و شیوا، به توصیف تنهایی و بیچارگی خود در نبود معشوق پرداخته است.
بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم در فراق تو من و جان و جهان یکسانم … (بقیه غزل)
حافظ در این غزل، با زبانی ساده و شیوا، به توصیف عشق عمیق و وابستگی شدید خود به معشوق پرداخته است. او با استفاده از تصویرهای زیبا و نمادین، به بیان احساسات خود پرداخته و به ما نشان میدهد که عشق میتواند چه تأثیر عمیقی بر زندگی انسان بگذارد.
تعبیر فال این غزل میتواند بسته به شرایط فرد متفاوت باشد. اما به طور کلی، این غزل میتواند نشاندهندهی نیاز به عشق و همراهی، احساس تنهایی و دلتنگی و جستجو برای یافتن معشوق باشد. همچنین، این غزل میتواند به افرادی که در روابط عاطفی خود با مشکل مواجه هستند، امید بدهد و آنها را به ادامه دادن تشویق کند.