بازآی ساقیا که هواخواهِ خدمتم
مشتاقِ بندگیّ و دعاگویِ دولتم
زان جا که فیضِ جامِ سعادت فروغِ توست
بیرون شدی نُمای ز ظلماتِ حیرتم
هرچند غرقِ بحرِ گناهم ز صد جهت
تا آشِنایِ عشق شدم ز اهل رحمتم
عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیم
کاین بود سرنوشت ز دیوانِ قسمتم
مِی خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار
این موهبت رسید ز میراثِ فطرتم
من کز وطن سفر نَگُزیدَم به عمرِ خویش
در عشقِ دیدن تو هواخواهِ غربتم
دریا و کوه در رَه و من خسته و ضعیف
ای خِضْرِ پِی خجسته مدد کن به همتم
دورم به صورت از درِ دولتسرایِ تو
لیکن به جان و دل ز مقیمانِ حضرتم
حافظ به پیشِ چشم تو خواهد سِپُرد جان
در این خیالم اَر بدهد عمر مهلتم
غزل شماره 313 حافظ یکی از غزلهای مشهور و پر بحث اوست که به موضوعاتی مانند عشق، بندگی، و رابطه شاعر با قدرت حاکمه میپردازد. این غزل با بیت آغازین “بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم” آغاز میشود و به خوبی نشان میدهد که شاعر مشتاق خدمت به معشوق یا به عبارتی قدرت حاکمه است.
هر بیت این غزل به توصیف احساسات و خواستههای شاعر میپردازد. شاعر از یک سو به عشق و بندگی خود اعتراف میکند و از سوی دیگر به رندی و بدنامی خود اشاره میکند.
این غزل، توصیفی شاعرانه از عشق، بندگی و وفاداری شاعر است. حافظ در این غزل به پیچیدگیهای رابطه انسان با قدرت و به ویژه رابطه شاعر با قدرت حاکمه اشاره میکند. این غزل را میتوان از زوایای مختلفی از جمله سیاسی، عرفانی و عاشقانه تفسیر کرد.
در فال حافظ، این غزل معمولاً به عنوان نشانهای از عشق، بندگی، وفاداری، خدمتگزاری و رسیدن به مقصود تعبیر میشود. البته با توجه به وضعیت فال گیرنده و بیتهای دیگر فال، تعبیر متفاوتی نیز میتواند داشته باشد.