ای رُخَت چون خُلد و لَعلَت سَلسَبیل
سَلسَبیلت کرده جان و دل سَبیل
سبزپوشانِ خَطَت بر گِردِ لب
همچو مورانند گِردِ سَلسَبیل
ناوَکِ چشمِ تو در هر گوشهای
همچو من افتاده دارد صد قَتیل
یا رب این آتش که در جانِ من است
سرد کن زان سان که کردی بر خلیل
من نمییابم مجال ای دوستان
گرچه دارد او جمالی بس جمیل
پای ما لَنگ است و منزل بس دراز
دست ما کوتاه و خرما بر نَخیل
حافظ از سرپنجهٔ عشقِ نگار
همچو مور افتاده شد در پایِ پیل
شاهِ عالم را بقا و عِزّ و ناز
باد و هر چیزی که باشد زین قَبیل
غزل شماره 308 حافظ یکی از غزلهای پرشور و عاشقانه اوست که به توصیف زیبایی معشوق و تأثیر او بر شاعر میپردازد. این غزل با بیت آغازین “ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل” آغاز میشود و به خوبی نشان میدهد که شاعر با چه شور و شوقی در وصف معشوق خود سخن میگوید.
هر بیت این غزل به توصیف یک ویژگی خاص از معشوق یا احساسات شاعر نسبت به او میپردازد. به طور کلی، شاعر در این غزل از تشبیهها و استعارههای زیبایی برای توصیف معشوق استفاده کرده است.
این غزل، توصیفی شاعرانه و عاشقانه از زیبایی و کمال معشوق است. حافظ با استفاده از زبان دلنشین و تصویرگریهای زیبا، خواننده را به دنیای احساسات خود میبرد. این غزل نشان میدهد که عشق میتواند چه تأثیرات عمیقی بر روح و روان انسان بگذارد و شاعر را به تسلیم در برابر آن وادار کند.
در فال حافظ، این غزل معمولاً به عنوان نشانهای از عشق، زیبایی، و تسلیم شدن در برابر قدرتی بزرگتر تعبیر میشود. البته با توجه به وضعیت فال گیرنده و بیتهای دیگر فال، تعبیر متفاوتی نیز میتواند داشته باشد.