اگر شراب خوری جُرعهای فَشان بر خاک
از آن گناه که نَفعی رسد به غیر چه باک؟
برو به هر چه تو داری بخور، دریغ مخور
که بیدریغ زَنَد روزگار تیغِ هَلاک
به خاکِ پایِ تو ای سروِ نازپرورِ من
که روزِ واقعه پا وا مَگیرم از سرِ خاک
چه دوزخی، چه بهشتی، چه آدمی، چه پَری
به مذهبِ همه کفرِ طریقت است اِمساک
مهندسِ فَلَکی راهِ دِیرِ شش جهتی
چُنان بِبَست که رَه نیست زیرِ دیرِ مُغاک
فریبِ دخترِ رَز طُرفِه میزند رَهِ عقل
مباد تا به قیامت خراب طارَمِ تاک
به راهِ میکده حافظ خوش از جهان رفتی
دعایِ اهلِ دلت باد مونسِ دلِ پاک
غزل شماره 299 حافظ با بیت آغازین “اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک” یکی از غزلهای عمیق و پرمعنای حافظ است که به موضوعات مختلفی از جمله لذتجویی، پشیمانی، گذر زمان و مرگ میپردازد.
این غزل، توصیف فلسفی از زندگی و مرگ است. حافظ به مخاطب خود توصیه میکند که از زندگی لذت ببرد، اما در عین حال به یاد داشته باشد که همه چیز فانی است. او به اهمیت لحظه حال و استفاده بهینه از زمان اشاره میکند.