صوفی گُلی بچین و مُرَقَّع به خار بخش
وین زهدِ خشک را به مِی خوشگوار بخش
طامات و شَطح در رَهِ آهنگِ چنگ نِه
تسبیح و طَیلَسان به مِی و مِیگُسار بخش
زُهدِ گران که شاهد و ساقی نمیخرند
در حلقهٔ چمن به نسیمِ بهار بخش
راهم شراب لعل زد ای میرِ عاشقان
خونِ مرا به چاهِ زَنَخدانِ یار بخش
یا رب به وقتِ گُل، گُنَهِ بنده عفو کن
وین ماجرا به سروِ لبِ جویبار بخش
ای آن که رَه به مشربِ مقصود بُردهای
زین بحر، قطرهای به منِ خاکسار بخش
شکرانه را که چشم تو رویِ بتان ندید
ما را به عفو و لطفِ خداوندگار بخش
ساقی چو شاه نوش کند بادهٔ صَبوح
گو جامِ زر به حافظِ شب زنده دار بخش
یک دعوت به رهایی از قید و بندهای ظاهری
این غزل حافظ، دعوتی است به رهایی از قید و بندهای ظاهری و رسیدن به باطن. حافظ در این غزل، به صوفیان و عرفا خطاب میکند و آنها را به ترک ریاکاری و تزویر دعوت میکند.
در این غزل، حافظ به صوفیان و زاهدان انتقاد میکند که به جای توجه به باطن، به ظواهر دین و عرفان میپردازند. او آنها را به رهایی از قید و بندهای ظاهری و روی آوردن به عشق و حقیقت دعوت میکند.
اگر این غزل به عنوان فال انتخاب شود، میتواند نشانهای از نیاز به رهایی از قید و بندهای ذهنی و اجتماعی باشد. همچنین، میتواند نشاندهندهی جستجوی معنویت واقعی و ترک ظاهرگرایی باشد.
در کل، این غزل، یک غزل عرفانی است که به ما یادآوری میکند که به جای توجه به ظواهر، باید به باطن و حقیقت توجه کنیم.
تفسیرهای متفاوت:
برخی این غزل را به معنای دعوت به شرابخواری تفسیر میکنند، اما بسیاری از مفسران معتقدند که منظور حافظ از شراب، عشق الهی و عرفان است. همچنین، برخی معتقدند که این غزل، انتقادی است به برخی از عرفا و صوفیانی که به ظاهر دین و عرفان میپرداختند.