دردِ عشقی کشیدهام که مَپُرس
زهرِ هجری چشیدهام که مَپُرس
گشتهام در جهان و آخرِ کار
دلبری برگزیدهام که مپرس
آن چنان در هوایِ خاکِ دَرَش
میرود آبِ دیدهام که مپرس
من به گوشِ خود از دهانش دوش
سخنانی شنیدهام که مپرس
سویِ من لب چه میگَزی که «مگوی»
لبِ لعلی گَزیدهام که مپرس
بی تو در کلبهٔ گداییِ خویش
رنجهایی کشیدهام که مپرس
همچو حافظ غریب در رَهِ عشق
به مَقامی رسیدهام که مپرس
یک غزل عاشقانه و پر از درد
این غزل زیبا از حافظ، بیانگر عشق عمیق و دردناک شاعر است. حافظ در این غزل، به زیبایی به موضوعاتی چون عشق نافرجام، امید و ناامیدی میپردازد.
در این غزل، حافظ با زبانی بسیار زیبا و احساساتی، به توصیف عشق نافرجام و دلتنگی خود میپردازد. او از معشوق میخواهد که به او توجه کند و به آرزویش برسد.
اگر این غزل به عنوان فال انتخاب شود، میتواند نشانهای از دلتنگی، عشق نافرجام و انتظار باشد. همچنین، میتواند نشاندهندهی نیاز به توجه و محبت باشد.