دلا، رَفیقِ سفر بختِ نیکخواهت بس
نسیمِ روضهٔ شیراز، پیکِ راهت بس
دگر ز منزلِ جانان سفر مَکُن درویش
که سِیرِ معنوی و کُنجِ خانقاهت بس
وگر کمین بِگُشایَد غمی ز گوشهٔ دل
حریمِ درگهِ پیرِ مغان، پناهت بس
به صَدرِ مَصْطَبه بنشین و ساغرِ مِی نوش
که این قَدَر ز جهان، کسبِ مال و جاهَت بس
زیادتی مَطَلَب، کار بر خود آسان کن
صُراحیِ مِیِ لعل و بُتی چو ماهَت بس
فلک به مَردمِ نادان دهد زِمامِ مراد
تو اهل فضلی و دانش، همین گناهت بس
هوایِ مسکن مألوف و عهدِ یارِ قدیم
ز رهروانِ سفرکرده، عذرخواهت بس
به مِنَّتِ دگران خو مَکُن که در دو جهان
رضایِ ایزد و اِنعامِ پادشاهت بس
به هیچ وِردِ دگر نیست حاجت ای حافظ
دعایِ نیمْ شب و درسِ صبحگاهت بس
یک دعوت به آرامش و قناعت
این غزل زیبا از حافظ، دعوتی است به آرامش و قناعت. شاعر در این غزل، به دنبال کردن دنیا و ثروت بیاعتنا است و به دنبال آرامش درونی و رضایت از زندگی است.
در این غزل، حافظ به دنبال آرامش درونی و رضایت از زندگی است. او به دنیا و ثروت بیاعتنا است و به دنبال عشق و معنویت است. شاعر با زبانی ساده و روا، به ما یادآوری میکند که برای خوشبختی به چیزهای زیادی نیاز نداریم و میتوانیم با داشتن عشق و آرامش درونی، زندگی شاد و آرامی داشته باشیم.
اگر این غزل به عنوان فال انتخاب شود، میتواند نشانهای از نیاز به آرامش، رو آوردن به ارزشهای معنوی و رضایت از زندگی باشد. همچنین میتواند نشاندهندهی پایان یک دوره پر تنش و شروع دورهای جدید باشد.