ای صبا گر بُگذری بر ساحلِ رودِ اَرَس
بوسه زن بر خاکِ آن وادی و مُشکین کُن نَفَس
منزلِ سَلمی که بادَش هر دَم از ما صد سلام
پُر صدایِ ساربانان بینی و بانگِ جرس
مَحمِلِ جانان ببوس، آنگه به زاری عرضه دار
کز فِراقت سوختم ای مهربان فریاد رس
من که قولِ ناصحان را خواندَمی قولِ رَباب
گوشمالی دیدم از هجران که اینم پند بس
عشرتِ شبگیر کن، مِی نوش کاندر راهِ عشق
شَبرُوان را آشناییهاست با میرِ عَسَس
عشقبازی کارِ بازی نیست ای دل، سر بِباز
زان که گویِ عشق نَتْوان زد به چوگانِ هوس
دل به رَغبت میسپارد جان به چشمِ مستِ یار
گرچه هشیاران ندادند اختیارِ خود به کس
طوطیان در شِکَّرِستان کامرانی میکنند
و از تَحَسُّر دست بر سر میزند مسکین مگس
نامِ حافظ گر برآید بر زبانِ کِلکِ دوست
از جنابِ حضرتِ شاهم بس است این مُلتَمَس
یک پیام عاشقانه و دلتنگی
این غزل زیبا از حافظ، بیانگر دلتنگی شاعر برای معشوق و فرستادن پیامی عاشقانه به اوست. حافظ در این غزل، با زبانی لطیف و احساساتی، از باد صبا میخواهد که پیام او را به معشوق برساند.
بیت اول: ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس شاعر از باد صبا میخواهد که اگر به ساحل رود ارس برود، پیغام او را به معشوق برساند.
منزل و جایگاه محبوب را که سلام بسیار برای او دارم، پُر از سر و صدای ساربانان و بانگ زنگ کاروان خواهی دید. شاعر میگوید که خانه معشوق پر از سروصدا است و او در انتظار پیام شاعر است.
بگشای لب به سخن، کاین تازه تر ز گلشن است شاعر از باد صبا میخواهد که لب به سخن بگشاید و پیام او را به معشوق برساند.
که بوی نافه و مشک از او آید همی شاعر میگوید که از معشوق بوی خوش مشک و نافه میآید.
در این غزل، حافظ با زبانی بسیار زیبا و احساساتی، به توصیف عشق و دلتنگی خود میپردازد. او از باد صبا میخواهد که پیام او را به معشوق برساند و از او یاد کند.
اگر این غزل به عنوان فال انتخاب شود، میتواند نشانهای از دلتنگی، انتظار و رسیدن پیام باشد. همچنین، میتواند نشاندهندهی شروع یک ارتباط جدید یا بهبود روابط موجود باشد.