زلفآشفته و خِویکرده و خندانلب و مست
پیرهنچاک و غزلخوان و صُراحی در دست
نرگسش عَربدهجوی و لبش افسوسکنان
نیم شب، دوش به بالین من آمد، بنشست
سر فرا گوش من آورد به آوازِ حزین
گفت: ای عاشقِ دیرینهٔ من، خوابت هست؟
عاشقی را که چنین بادهٔ شبگیر دهند
کافر عشق بُوَد گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دُردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تُحفه به ما روزِ الست
آن چه او ریخت به پیمانهٔ ما نوشیدیم
اگر از خَمرِ بهشت است وگر بادهٔ مست
خندهٔ جامِ می و زلفِ گرهگیرِ نگار
ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست
این غزل یکی از مشهورترین و محبوبترین غزلهای حافظ است که به زیبایی حال و هوای عاشق را توصیف میکند.
در این غزل، حافظ با زبانی بسیار زیبا و شیوا، به توصیف معشوق خود میپردازد و از زیبایی و جذابیت او سخن میگوید. او معشوق را به گل، سرو و بید مجروح تشبیه میکند تا زیبایی و لطافت او را نشان دهد.
به طور کلی، این غزل، یک غزل عاشقانه بسیار زیباست که در آن حافظ به زبان ساده و بیپرده، عشق خود را به معشوق بیان میکند.