به کویِ میکده یا رب سحر چه مشغله بود؟
که جوشِ شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود
حدیثِ عشق که از حرف و صوت مُستَغنیست
به نالهٔ دف و نی در خروش و ولوله بود
مباحثی که در آن مجلسِ جنون میرفت
وَرایِ مدرسه و قال و قیلِ مسأله بود
دل از کرشمهٔ ساقی به شُکر بود ولی
ز نامساعدیِ بختش اندکی گِلِه بود
قیاس کردم و آن چشمِ جادوانهٔ مست
هزار ساحر چون سامریش در گَله بود
بگفتمش به لبم بوسهای حوالت کن
به خنده گفت کِیات با من این معامله بود؟
ز اخترم نظری سعد در رَه است که دوش
میان ماه و رخِ یارِ من مُقابله بود
دهانِ یار که درمانِ دردِ حافظ داشت
فغان که وقتِ مُرُوَّت چه تنگ حوصله بود
غزل شماره 215 حافظ یکی از غزلهای مشهور و پررمز و راز دیوان اوست که به موضوع عشق، عرفان و شراب میپردازد. حافظ در این غزل، با زبانی لطیف و نمادین، به توصیف حالتی که در میکده (عالم عرفان) بر او گذشته، میپردازد.
حافظ در این غزل، به توصیف شور و شوقی که در میکده (عالم عرفان) حاکم است، میپردازد. او از شلوغی و هیاهوی این مجلس سخن میگوید و به گفتگوی خود با معشوق اشاره میکند. معشوق به او میگوید که او سلطان است و حافظ بنده اوست و این داد و ستد ساده میان آنها وجود ندارد. حافظ نیز به عشق خود به معشوق اعتراف میکند و میگوید که حاضر است برای یک جرعه از جام شراب عشق، جان خود را فدا کند.
اگر این غزل در فال حافظ بیاید، معمولاً به معنای جستجو برای عشق و حقیقت، تجربه حالاتی عرفانی و معنوی است. همچنین میتواند به معنای رسیدن به مقامات بالای معنوی باشد.