صبا به تهنیتِ پیرِ مِیفروش آمد
که موسمِ طرب و عیش و ناز و نوش آمد
هوا مسیحنفس گشت و باد نافهگشای
درخت سبز شد و مرغ دَر خروش آمد
تنورِ لاله چنان برفروخت بادِ بهار
که غنچه غرقِ عرق گشت و گل به جوش آمد
به گوشِ هوش نیوش از من و به عشرت کوش
که این سخن سَحَر از هاتفم به گوش آمد
ز فکرِ تفرقه بازآی تا شوی مجموع
به حکمِ آن که چو شد اهرمن سروش آمد
ز مرغِ صبح ندانم که سوسنِ آزاد
چه گوش کرد؟ که با دَه زبان خموش آمد
چه جایِ صحبتِ نامحرم است مجلسِ انس؟
سرِ پیاله بپوشان که خرقهپوش آمد
ز خانقاه به میخانه میرود حافظ
مگر ز مستیِ زهدِ ریا به هوش آمد
غزل شماره 175 حافظ یکی از مشهورترین و محبوبترین غزلهای اوست که به زیبایی تمام، توصیه شاعر به زندگی کردن در لحظه و لذت بردن از فرصتهای زندگی را بیان میکند.
حافظ در این غزل به زیبایی به ما یادآوری میکند که زندگی کوتاه است و باید از هر لحظه آن لذت ببریم. او به ما توصیه میکند که به دنبال ثروت و مال دنیا نباشیم و به جای آن به دنبال لذت بردن از زندگی باشیم.
اگر این غزل در فال حافظ بیاید، معمولاً به معنای توصیه به لذت بردن از زندگی، رها شدن از دغدغههای دنیوی و امیدواری به آینده است.