من و انکارِ شراب! این چه حکایت باشد؟
غالباً این قَدَرَم عقل و کِفایت باشد
تا به غایت رهِ میخانه نمیدانستم
ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد
زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز
تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد
زاهد ار راه به رندی نَبَرَد معذور است
عشق کاریست که موقوف هدایت باشد
من که شبها رهِ تقوا زدهام با دف و چنگ
این زمان سر به ره آرم چه حکایت باشد؟
بندهٔ پیرِ مغانم که ز جهلم بِرَهانْد
پیرِ ما هر چه کُنَد عینِ عنایت باشد
دوش از این غصه نَخُفتَم که رفیقی میگفت
حافظ ار مست بُوَد جایِ شکایت باشد
غزل شماره 158 حافظ یکی از اشعار بسیار جالب و پر از ظرافتهای ادبی و عرفانی است. این غزل به ظاهر به موضوع شراب و میخانه اشاره دارد اما در واقع مفاهیم بسیار عمیقتری را در خود جای داده است.
در این غزل، حافظ به موضوعات مختلفی از جمله ریاکاری، دانش و معرفت، و عرفان اشاره میکند. او میگوید که انکار چیزی در حالی که به آن علاقه داریم، نوعی ریاکاری است. همچنین، او به این نکته اشاره میکند که دانش و معرفت انسان محدود است و همیشه چیزهایی برای آموختن وجود دارد.
اگر این غزل در فال حافظ بیاید، میتواند به این معنا باشد که فرد باید از ریاکاری و ظاهرسازی دوری کند و به دنبال حقیقت باشد. همچنین، این غزل میتواند به فرد یادآوری کند که دانش او محدود است و باید همیشه برای یادگیری بیشتر تلاش کند.