دلبر بِرَفت و دلشدگان را خبر نکرد
یادِ حریفِ شهر و رفیقِ سفر نکرد
یا بختِ من طریقِ مروت فروگذاشت
یا او به شاهراهِ طریقت گذر نکرد
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دلِ سنگش اثر نکرد
شوخی مکن که مرغِ دلِ بیقرارِ من
سودایِ دامِ عاشقی از سر به درنکرد
هر کس که دید رویِ تو بوسید چشمِ من
کاری که کرد دیدهٔ من بی نظر نکرد
من ایستاده تا کُنَمَش جان فدا چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیمِ سحر نکرد
تفسیر کلی:
این غزل حافظ، بیانگر احساس ناامیدی و دلشکستگی شاعر از بیمهری معشوق است. حافظ در این غزل، به توصیف رفتنی بیخبر و بیرحمانه معشوق پرداخته و از بیتوجهی او به خود شکایت دارد. لحن غزل آکنده از اندوه و حسرت است و شاعر در آن به دنبال یافتن دلیلی برای این بیمهری میگردد.
این غزل مانند بسیاری از غزلهای حافظ، دارای لایههای معنایی متعدد است و هر خوانندهای با توجه به جهان بینی خود میتواند تفسیرهای متفاوتی از آن ارائه دهد. برخی مفسران بر جنبه عاشقانه این غزل تاکید دارند و برخی دیگر بر جنبههای فلسفی آن.
غزل شماره 140 حافظ، یک اثر عاشقانه و عرفانی است که خواننده را به دنیای عواطف و جستجوی حقیقت میبرد. این غزل، به عنوان یکی از شاهکارهای حافظ شناخته میشود و همواره مورد توجه علاقهمندان به شعر بوده است.