چو باد، عزمِ سرِ کویِ یار خواهم کرد
نفس به بویِ خوشش مُشکبار خواهم کرد
به هرزه بی می و معشوق عمر میگذرد
بِطالتم بس از امروز کار خواهم کرد
هر آبروی که اندوختم ز دانش و دین
نثارِ خاکِ رهِ آن نگار خواهم کرد
چو شمعِ صبحدمم شد ز مهر او روشن
که عمر در سر این کار و بار خواهم کرد
به یادِ چشم تو خود را خراب خواهم ساخت
بنایِ عهدِ قدیم استوار خواهم کرد
صبا کجاست؟ که این جانِ خون گرفته چو گُل
فدای نَکهَتِ گیسویِ یار خواهم کرد
نفاق و زَرق نبخشد صفایِ دل حافظ
طریقِ رندی و عشق اختیار خواهم کرد
غزل شماره 135 حافظ، یکی از عاشقانهترین و پرشورترین غزلهای این شاعر بزرگ است. حافظ در این غزل، عشق سوزان خود به معشوق را با زیباترین عبارات و تشبیهات بیان کرده است.
در این غزل، حافظ به توصیف عشق سوزان خود به معشوق پرداخته است. او با استفاده از نمادهای باد، گل و شراب، به بیان احساسات درونی خود پرداخته است.
این غزل مانند بسیاری از غزلهای حافظ، دارای لایههای معنایی متعدد است و هر خوانندهای با توجه به جهان بینی خود میتواند تفسیرهای متفاوتی از آن ارائه دهد. برخی مفسران بر جنبه عاشقانه این غزل تاکید دارند و برخی دیگر بر جنبههای عرفانی آن.
غزل شماره 135 حافظ، یک اثر عاشقانه و عرفانی است که خواننده را به دنیای عواطف و جستجوی حقیقت میبرد. این غزل، به عنوان یکی از شاهکارهای حافظ شناخته میشود و همواره مورد توجه علاقهمندان به شعر بوده است.