میدمد صبح و کِلِّه بست سحاب
الصَبوح الصَبوح یا اصحاب
میچکد ژاله بر رخِ لاله
المُدام المُدام یا احباب
میوزد از چمن نسیمِ بهشت
هان، بنوشید دَم به دَم مِیِ ناب
تخت زُمْرُد زده است گل به چمن
راحِ چون لعلِ آتشین دریاب
درِ میخانه بستهاند دگر
اِفتَتِح یا مُفَتِّح الاَبواب
لب و دَندانْت را حقوق نمک
هست بر جان و سینههایِ کباب
این چنین موسِمی عجب باشد
که ببندند میکده به شتاب
بر رخِ ساقیِ پری پیکر
همچو حافظ بنوش بادهٔ ناب
غزل شماره ۱۳ حافظ با بیت آغازین “میدمد صبح و کله بست سحاب” یکی از مشهورترین و پرخوانندهترین اشعار این شاعر بزرگ است. این غزل بیشتر به موضوعات طبیعت، عشق، شراب و گذر زمان میپردازد و حاوی مفاهیمی چون امید، لذتجویی و گذرا بودن دنیا است.
حافظ در این غزل، به زیبایی طبیعت در فصل بهار و لذت بردن از آن پرداخته است. او از شراب به عنوان نمادی از زندگی و لذت استفاده کرده و به دوستان خود توصیه میکند که از لحظهها لذت ببرند. همچنین، به گذرا بودن دنیا و اهمیت شاد زیستن اشاره میکند.