هر آن که جانبِ اهلِ خدا نگه دارد
خُداش در همه حال از بلا نگه دارد
حدیثِ دوست نگویم مگر به حضرتِ دوست
که آشنا، سخنِ آشنا نگه دارد
دلا مَعاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشتهات به دو دستِ دعا نگه دارد
گَرَت هواست که معشوق نَگْسَلد پیمان
نگاه دار سرِ رشته تا نگه دارد
صبا بر آن سرِ زلف ار دلِ مرا بینی
ز رویِ لطف بگویش که جا نگه دارد
چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت؟
ز دستِ بنده چه خیزد؟ خدا نگه دارد
سر و زر و دل و جانم فدایِ آن یاری
که حقِّ صحبتِ مهر و وفا نگه دارد
غبارِ راهگذارت کجاست تا حافظ
به یادگارِ نسیمِ صبا نگه دارد
غزل شماره 122 حافظ یکی از مشهورترین غزلهای این شاعر بزرگ است که در آن به موضوعات اخلاقی، عرفانی و اجتماعی پرداخته است. این غزل به دلیل توصیههای اخلاقی و نگاه عمیق به رابطه انسان و خدا، همواره مورد توجه مفسران و علاقهمندان به شعر حافظ بوده است.
در این غزل، حافظ به موضوعات اخلاقی، عرفانی و اجتماعی پرداخته است. او تاکید میکند که احترام به دوستان خدا و کمک به نیازمندان، باعث خوشنودی خدا و برکت در زندگی میشود. همچنین، شاعر به عشق الهی و اهمیت آن در زندگی اشاره کرده است.
در کل، غزل 122 حافظ، یک اثر اخلاقی و عرفانی است که خواننده را به انجام کارهای نیک و پرهیز از بدیها دعوت میکند.