هرگز حق صحبت قدیمت نبود
واندیشهٔ این سیه گلیمت نبود
بر دیده نشینی و بدل درباشی
ور آتش و آب هیچ بیمت نبود
این رباعی به ارزش همنشینی با معشوق و بیباکی عاشق میپردازد. مولانا میفرماید: «هرگز حق صحبت دیرینهی تو (ای معشوق) نبود،» «و اندیشهی این گلیم سیاه (دنیا و تعلقات آن) برایت نبود.» «(اکنون) بر دیدهی (من) نشین و در دلم باش،» «و از آتش و آب هیچ ترسی نداشته باش.» این رباعی، بیانگر ارزش و اهمیت همنشینی با معشوق که از هر چیزی برتر است، و نشاندهندهی بیباکی و شجاعت عاشق در حضور معشوق که از هیچ خطری نمیهراسد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی