سر مستان را ز محتسب ترسانند
شد محتسب مست همه میدانند
این مردم شهر ما اگر مردانند
این مستان را چرا گرو نستانند
این رباعی به شجاعت و بیباکی مستان عشق و ضعف مدعیان میپردازد. مولانا میفرماید: «(مردم) سرِ مستان (عشق) را از محتسب (مأمور حکومتی) میترسانند،» «(اما) محتسب (خودش) مست شد (و به جمع مستان پیوست)، همه میدانند.» «این مردم شهر ما اگر مردانند،» «چرا این مستان (عاشقان) را به گرو (اسارت) نمیگیرند؟ (زیرا نمیتوانند).» این رباعی، بیانگر بیباکی و شکستناپذیری مستان عشق در برابر قدرتهای ظاهری، و نشاندهندهی ناتوانی اهل ظاهر در مهار و اسیر کردن عاشقان حقیقی.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی