دامان جلال تو ز دستم نشود
سودای تو از دماغ مستم نشود
گوئیکه مرا چنانکه هستی بنمای
گر بنمایم چنانکه هستم نشود
این رباعی به دلبستگی عاشق به معشوق و دشواری درک حقیقت او میپردازد. مولانا میفرماید: «دامان جلال تو (ای معشوق) از دست من رها نمیشود (به تو دلبستهام)،» «عشق تو از دماغ مست من (ذهن من) بیرون نمیرود.» سپس به درخواست نمایش حقیقت و عدم امکان آن اشاره میکند: «میگویی که “مرا آنگونه که هستی نشان بده”،» «(اما) اگر آنگونه که هستم (در عظمت الهی خود) نشان دهم، (برای تو قابل درک) نخواهد بود.» این رباعی، بیانگر شدت عشق و دلبستگی عاشق به معشوق الهی، و نشاندهندهی دشواری درک عظمت و حقیقت مطلق حق تعالی که فراتر از ادراک محدود انسان است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی