اول که رخم زرد و دلم پرخون بود
هم خرقه و همراه دلم مجنون بود
آن صورت و آن قاعده تا اکنون بود
کاری آمد که آن همه مادون بود
مولانا در این رباعی به تحول درونی عاشق و بیاعتباری احوال گذشته میپردازد. او میگوید: «در ابتدا که چهرهام زرد (از غم) و دلم پرخون (از رنج) بود،» «خرقهی (درویشی) و همنشین دلم، (مرا) مجنون (و دیوانه) میدانستند.» سپس به پیدایش حالتی والاتر از احوال پیشین اشاره میکند: «آن صورت (ظاهری) و آن رسم و قاعده (عاشقی سابق)، تا اکنون برقرار بود،» «(اما اکنون) کاری (حالتی از عشق) پدید آمد که همهی آن (احوال گذشته) در مقابل آن، پایینتر و ناچیز بود.» این رباعی، بیانگر گذر عاشق از مراحل ابتدایی و ظاهری عشق به سوی حالتی عمیقتر و والاتر که تمام تجربههای پیشین را تحتالشعاع قرار میدهد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی