از لشکر صبرم علمی بیش نماند
وز هرچه مرا بود غمی بیش نماند
وین طرفه تر است کز سر عشوه هنوز
دم میدمد و مرا دمی بیش نماند
این رباعی به فرسودگی عاشق از رنج عشق و باقی ماندن فقط غم و عشوه معشوق میپردازد. مولانا میفرماید: «از لشکر صبرم، هیچ پرچمی (نشانهای) باقی نماند (صبرم تمام شد)،» «و از هرچه که داشتم، جز غم (عشق) چیزی باقی نماند.» سپس به پارادوکس عشوه معشوق و نزدیکی مرگ عاشق اشاره میکند: «و عجیبتر این است که هنوز (معشوق) از سر ناز و عشوه، دم میزند (و مرا به خود مشغول میسازد)،» «(در حالی که) مرا (عاشق) حتی یک نفس هم باقی نمانده است (و در حال جان دادن هستم).» این رباعی، بیانگر عمق رنج و فرسودگی عاشق در مسیر عشق و قدرت عشوه و دلربایی معشوق که تا آخرین لحظات نیز عاشق را درگیر خود نگه میدارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی