از آتش سودای توام تابی بود
در جوی دل از صحبت تو آبی بود
آن آب سراب بود و آن آتش برف
بگذشت کنون قصه مگر خوابی بود
این رباعی به گذرا بودن احوال دنیوی و ناپایداری آنها میپردازد. مولانا میفرماید: «از آتش (شوق) عشق تو، گرمایی در من بود،» «و در جویبار دلم، از همنشینی با تو (معشوق)، آبی (حیات و طراوت) بود.» سپس به ناپایداری این احوال اشاره میکند: «آن آب (طراوت)، سراب بود و آن آتش (شوق)، برف بود (یعنی هر دو ناپایدار و خیالی بودند)،» «(آن دوران) گذشت؛ اکنون (آن) قصه، گویی خوابی بود (و به حقیقت نپیوست).» این رباعی، بیانگر گذرایی احوال دنیا و تجربههای مادی و نشاندهندهی ناامیدی از دستیابی به وصال کامل در این عالم.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی