آن کان نبات و تنگ شکر نامد
وان آب حیات بحر گوهر نامد
گفتم بروم به عشوه دمها دهمش
چون راست بدیدمش دمم برنامد
این رباعی به بینظیری و وصفناپذیری معشوق و ناتوانی عاشق در مقابل او میپردازد. مولانا میفرماید: «آن (معشوق)، نه معدن شیرینی و قند و نه تنگ شکر است (یعنی فراتر از هر شیرینی مادی است)،» «و آن (عشق او)، نه آب حیات است و نه دریای گوهر (یعنی فراتر از هر چیزی است).» سپس به ناتوانی عاشق در فریب معشوق اشاره میکند: «گفتم: ‘بروم و با عشوه و فریب، او را (با سخنان زیبا) فریب دهم،’» «اما چون او را به حقیقت و راست دیدم، (دیگر) سخنم برنیامد (و نتوانستم سخنی بگویم).» این رباعی، بیانگر عظمت و بینظیری معشوق حقیقی که فراتر از هر توصیفی است و ناتوانی و شرمندگی عاشق در برابر حقیقت او.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی