آن روز که جان خرقهٔ قالب پوشید
دریای عنایت از کرم میجوشید
سرنای دل از بسکه می لب نوشید
هم بر لب تو مست شد و بخروشید
مولانا در این رباعی به لحظه آفرینش انسان و نقش لطف الهی در آن میپردازد. او میگوید: «آن روز که جان، جامهی قالب (جسم) را پوشید،» «دریای عنایت و لطف (الهی)، از کرم و بخشش میجوشید (و هستی را پدید آورد).» سپس به تأثیر عشق بر جان اشاره میکند: «سرنای دل (جان انسان) از بس که از شراب (عشق) نوشید،» «هم بر لب تو (ای معشوق ازلی) مست شد و فریاد کشید (و به شور و هیجان آمد).» این رباعی، بیانگر آغاز هستی انسان با لطف و عنایت الهی و فطری بودن عشق الهی در نهاد هر جانی که با دم عشق معشوق، به شور و فریاد میآید.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی