گفتم که بیا بچشم من درنگریست
من نیز به حال گفتمش کاین دغلیست
گفتا که چه میرمی و اینت با کیست
تو مردهٔ اینی همه ناموس تو چیست
این رباعی به گفتگوی عاشق و معشوق دربارهی حقیقت هستی و فنای عاشق میپردازد. مولانا میفرماید: «گفتم که: ‘بیا (ای معشوق)،’ به چشم من نگریست (و با نگاهش مرا متحول کرد)،» «من نیز در آن حال (که بیخود شده بودم)، به او گفتم که این (تجلی تو) حقه و فریب است (زیرا باور نکردنی است).» سپس به پاسخ معشوق اشاره میکند: «(معشوق) گفت: ‘چرا میمیری (فانی میشوی) و این (وجود فانی) با کیست؟’» «تو مردهی این (فنا در من) هستی، پس تمام آبرو و اعتبار تو چیست؟ (یعنی هیچ نام و نشانی از خود نداری، همه از من است).» این رباعی، بیانگر قدرت تحولبخش نگاه معشوق که عاشق را به فنا میرساند و سخن معشوق دربارهی بیارزشی وجود مستقل عاشق در برابر وجود او.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی