گر حلقهٔ آن زلف چو شستت نگرفت
تا باده از آن دو چشم مستت نگرفت
می طعنه زنند دشمنانم شب و روز
کز پای درآمدی و دستت نگرفت
این رباعی به سرزنش دشمنان از عدم موفقیت عاشق در وصال میپردازد. مولانا میفرماید: «(اگر) حلقه آن زلف (معشوق) مانند کمند، تو را اسیر خود نکرد،» «تا شراب (مستی) از آن دو چشم مست (معشوق) تو را درگیر نکرد،» «(آنگاه) دشمنانم شب و روز مرا طعنه میزنند،» «که از پای افتادی و (معشوق) دستت را نگرفت.» این رباعی، بیانگر فشار روانی و سرزنشهایی که عاشق از سوی اغیار تحمل میکند، به خصوص زمانی که به نظر میرسد در راه عشق به وصال نرسیده است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی