دوش از سر لطف یار در من نگریست
گفتا بیما چگونه توانی بزیست
گفتم به خدا چنانکه ماهی بیآب
گفتا که گناه تست و بر من بگریست
این رباعی به گفتگوی عاشق و معشوق دربارهی امکان زیستن بدون او میپردازد. مولانا میفرماید: «دیشب، معشوق از سر لطف در من نگریست،» «و گفت: ‘چگونه میتوانی بدون ما زندگی کنی؟’» سپس به پاسخ عاشق و واکنش معشوق اشاره میکند: «گفتم: ‘به خدا سوگند، همانطور که ماهی بدون آب (نمیتواند زندگی کند)،’» «(معشوق) گفت: ‘این گناه توست (که مرا اینقدر دوست داری) و (سپس) بر من گریست.’» این رباعی، بیانگر شدت وابستگی عاشق به معشوق و نشانهی دلسوزی و لطف معشوق که از شدت عشق عاشق، به گریه میافتد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی