دل رفت و سر راه دل استان بگرفت
وز عشق دو زلف او بدندان بگرفت
پرسید کی تو چون دهان بگشادم
جست از دهنم راه بیابان بگرفت
این رباعی به شیدایی دل عاشق و رهایی آن از قید سخن میپردازد. مولانا میفرماید: «دل (عاشق) رفت و سر راه معشوق (دلستان) را گرفت،» «و از شدت عشق دو زلف او (معشوق)، آن را با دندان (محکم) گرفت (کنایه از شیفتگی و تعلق شدید).» سپس به فرار دل از کلام اشاره میکند: «(معشوق از او) پرسید: ‘تو کیستی؟’ چون دهانم را گشودم (تا جواب دهم)،» «(دل) از دهانم بیرون جهید و راه بیابان (گمنامی و بینشانی) را در پیش گرفت.» این رباعی، بیانگر شدت عشق و شیدایی دل که از هرگونه قید و بند، حتی قید کلام، رها میشود و به سوی بینهایت پرواز میکند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی