در عشق که جز می بقا خوردن نیست
جز جان دادن دلیل جانبردن نیست
گفتم که ترا شناسم آنگه میرم
گفتا که شناسای مرا مردن نیست
این رباعی به ماهیت فنا و بقا در عشق الهی اشاره میکند. مولانا میفرماید: «در عشق (حقیقی)، جز نوشیدن شراب بقا (زندگی جاوید) نیست،» «و جز جان دادن (فنای خودی)، دلیل و راهی برای جان بردن (بقای الهی) وجود ندارد.» سپس به گفتگوی عاشق و معشوق میپردازد: «گفتم: ‘میخواهم تو را بشناسم، سپس بمیرم،’» «(معشوق) گفت: ‘برای کسی که مرا میشناسد، مردنی نیست (زیرا او به بقای ابدی رسیده است).’» این رباعی، بیانگر این حقیقت که فنا در عشق، خود عین بقا و جاودانگی است و شناخت معشوق حقیقی، مرزهای مرگ و زندگی را از میان برمیدارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی