گفتم که دلا تو در بلا افتادی
گفتا که خوشم تو به کجا افتادی
گفتم که دماغ دوا باید، گفت
دیوانه توئی که در دوا افتادی
این رباعی به رضایت عاشق از بلای عشق و نادانی مدعیان درمان میپردازد. مولانا میفرماید: «گفتم که: “ای دل! تو در بلا افتادی!”» «(دل) گفت که: “خوشم، تو به کجا افتادی؟”» «گفتم که: “برای مغز، دارو لازم است.”» «(دل) گفت: “دیوانه تویی که در پی دارو افتادی!”» این رباعی، بیانگر این است که عاشق، بلا و درد عشق را عین لذت میداند و از آن راضی است، و نشاندهندهی این که عقل، قادر به درک این لذت نیست.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی