گفتم صنمی شدی که جان را وطنی
گفتا که حدیث جان مکن گر ز منی
گفتم که به تیغ حجتم چند زنی
گفتا که هنوز عاشق خویشتنی
این رباعی به خودخواهی پنهان عاشق و لزوم رهایی از آن میپردازد. مولانا میفرماید: «گفتم: “معبودی شدی که جان را وطنی (خانهای)!”» «(معشوق) گفت: “اگر از منی، حدیث جان مکن!”» «گفتم: “چقدر با شمشیر حجتم میزنی؟”» «(معشوق) گفت: “هنوز عاشق خویشتنی!”» این رباعی، بیانگر این است که تا زمانی که عاشق به خود تعلق دارد، به وصال معشوق نمیرسد، و نشاندهندهی لزوم فنای نفس برای عشق حقیقی.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی