غمهای مرا همه بناغم داری
واندر غم خود همچو بناغم داری
گویی که تراام و چرا غم داری
ترسم که نباشی و چراغم داری
این رباعی به تناقض در گفتار معشوق و ترس عاشق از عدم حضور او میپردازد. مولانا میفرماید: «تمام غمهای مرا (مانند) بناگوش داری،» «و در غم خود، همچون بناگوش داری.» «(به من) میگویی که: “تو مال من هستی و چرا غم داری؟”» «میترسم که نباشی و چراغم (امیدم) را داشته باشی!» این رباعی، بیانگر این است که معشوق، غمهای عاشق را میبیند اما او را تسکین نمیدهد، و نشاندهندهی ترس عاشق از عدم حضور حقیقی معشوق با وجود وعدههای او.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی