دوش از سر عاشقی و از مشتاقی
میکردم التماس می از ساقی
چون جاه و جمال خویش بنمود به من
من نیست شدم بماند ساقی ساقی
این رباعی به فنای عاشق در برابر تجلی معشوق (ساقی) میپردازد. مولانا میفرماید: «دیشب از سر عاشقی و از مشتاقی،» «از ساقی، التماس شراب میکردم.» «چون مقام و جمال خویش را به من نشان داد،» «من نیست شدم، (و) ساقی (بود) و ساقی (بود)!» این رباعی، بیانگر این است که با تجلی معشوق، عاشق فانی میشود و تنها معشوق باقی میماند، و نشاندهندهی اوج فنا و وحدت در عشق.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی