خوش خوش صنما تازه رخان آمدهای
خندان بدو لب لعل گزان آمدهای
آن روز دلم ز سینه بردی بس نیست
کامروز دگر به قصد جان آمدهای
این رباعی به توصیف زیبایی معشوق و قدرت او در ربودن دل و جان میپردازد. مولانا میفرماید: «خوش خوش ای معبود! با روی تازه آمدهای،» «خندان با دو لب لعل (مانند یاقوت) آمدهای.» «آن روز که دلم را از سینه بردی، بس نیست؟» «که امروز دوباره به قصد جان آمدهای!» این رباعی، بیانگر زیبایی خیرهکننده معشوق و تأثیر او بر عاشق، و نشاندهندهی اشتیاق عاشق به او و در عین حال ترس از جان باختن در این عشق.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی