استاد مرا بگفتم اندر مستی
کگاهم کن ز نیستی و هستی
او داد مرا جواب و گفتا که برو
گر رنج ز خلق دور داری رستی
این رباعی به راه رهایی از نیستی و هستی از طریق دوری از خلق میپردازد. مولانا میفرماید: «در مستی به استادم گفتم:» «”مرا آگاه کن از نیستی و هستی.”» «او به من جواب داد و گفت که “برو،”» «”اگر رنج را از مردم دور داری، رها میشوی.”» این رباعی، بیانگر این است که رهایی از دوگانگی هستی و نیستی، با دوری از تعلقات و رنجاندن خلق ممکن است، و نشاندهندهی اهمیت خدمت به خلق در راه سلوک.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی