آمد بر من دوش مه یغمائی
گفتم که برو امشب اینجا نائی
میرفت و همی گفت زهی سودائی
دولت بدر آمده است و در نگشائی
این رباعی به توصیف ورود معشوق به خانهی عاشق و گله از عدم آمادگی او میپردازد. مولانا میفرماید: «دیشب ماه غارتگر (معشوق) بر من آمد،» «گفتم که “برو، امشب اینجا نیایی!”» «میرفت و میگفت: “چه سودایی (اشتباهی)!» «”دولت (وصال) به در آمده است و در را نمیگشایی!”» این رباعی، بیانگر این است که فرصت وصال معشوق فراهم شده اما عاشق آمادهی آن نیست، و نشاندهندهی غفلت و پشیمانی عاشق از دست دادن این فرصت.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی