آن دم که رسی به گوهر ناسفته
سرها به هم آورده و سرها گفته
کهدان جهان ز باد شد آشفته
برتو بجوی که مست باشی خفته
این رباعی به لزوم رهایی از تعلقات دنیوی و رسیدن به گوهر حقیقت میپردازد. مولانا میفرماید: «آن لحظه که به گوهر ناسفته (حقیقت پنهان) رسی،» «سرها به هم آورده و رازها گفته میشود.» «کاهدان جهان (دنیا) از باد (حوادث) آشفته شد،» «بر تو بجویی که مست و خوابیده باشی (بیخبر از دنیا).» این رباعی، بیانگر این است که رسیدن به حقیقت، نیازمند رهایی از دغدغههای دنیوی است، و نشاندهندهی آرامش و بیخبری عاشق از آشفتگیهای دنیا.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی