افتاده مرا عجب شکاری چکنم
واندر سرم افکنده خماری چکنم
سالوسم و زاهدم ولیکن در راه
گر بوسه دهد مرا نگاری چکنم
این رباعی به افتادن در دام عشق و غلبهی آن بر زهد و سالوسی میپردازد. مولانا میفرماید: «عجب شکاری به دستم افتاده است، چه کنم؟» «و در سرم خماری (عشق) افتاده است، چه کنم؟» «سالوس (ریاکار) و زاهدم، ولی در این راه،» «اگر نگاری به من بوسه دهد، چه کنم؟» این رباعی، بیانگر غلبهی ناگهانی عشق بر انسان که او را از راه زهد و ریا دور میکند، و نشاندهندهی قدرت عشق که تمام ظواهر را درهم میشکند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی