تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 994 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 994 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 994 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۹۹۴ دیوان شمس مولانا

دوست همان به که بلاکش بود
عود همان به که در آتش بود

جام جفا باشد دشوارخوار
چون ز کف دوست بود خوش بود

زهر بنوش از قدحی کان قدح
از کرم و لطف منقش بود

عشق خلیلست درآ در میان
غم مخور ار زیر تو آتش بود

سرد شود آتش پیش خلیل
بید و گل و سنبله کش بود

در خم چوگانش یکی گوی شو
تا که فلک زیر تو مفرش بود

رقص کنان گوی اگر چه ز زخم
در غم و در کوب و کشاکش بود

سابق میدان بود او لاجرم
قبله هر فارس مه وش بود

چونک تراشیده شده‌ست او تمام
رست از آن غم که تراشش بود

هر کی مشوش بود او ایمنست
گر دو جهان جمله مشوش بود

مفخر تبریز تو را شمس دین
شرق نه در پنج و نه در شش بود

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۹۹۴ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۹۹۴ مولانا، دعوتی به پذیرش بلا و سختی‌ها در راه عشق، با تکیه بر توکل و ایمان به معشوق است. مولانا در این غزل، با تمثیل‌های زیبا، نشان می‌دهد که بلا در راه دوست، خود عین لطف است و عاشق باید با شجاعت و رضایت، خود را به دست معشوق بسپارد. او با اشاره به داستان ابراهیم خلیل (ع) و آتش، به قدرت عشق در تبدیل تهدیدها به فرصت‌ها اشاره می‌کند و در نهایت، شمس تبریزی را قبله‌ی عارفان و مظهر کمال می‌خواند.

پذیرش بلا در راه دوست

مولانا غزل را با بیان لزوم پذیرش سختی‌ها در راه عشق آغاز می‌کند:

دوست همان به که بلاکش بود عود همان به که در آتش بود

«عاشق حقیقی همان بهتر که بلاکش (پذیرای سختی و بلا) باشد،» «(زیرا) عود (چوب خوشبو) همان بهتر که در آتش باشد (تا عطر خود را پراکنده کند و به کمال برسد).» این بیت، تأکید بر اینکه بلا و سختی برای عاشق، موجب کمال و شکوفایی است، مانند عود که در آتش عطر می‌دهد.

جام جفا باشد دشوارخوار چون ز کف دوست بود خوش بود

«جام جفا (سختی و ستم) دشوار و ناگوار (دشوارخوار) است،» «اما چون از دست (کف) دوست (معشوق) باشد، خوشایند و دلپذیر (خوش) است.» این بیت، بیانگر پذیرش عاشقانه و رضایتمندانه سختی‌ها وقتی که از جانب معشوق باشد.

زهر بنوش از قدحی کان قدح از کرم و لطف منقش بود

«حتی زهر (مرگ‌آور) را نیز از قدحی بنوش،» «که آن قدح از کرم و لطف (معشوق) نقش و نگار گرفته باشد (تزیین شده باشد).» این بیت، تأکید بر پذیرش مطلق هرچه از جانب معشوق رسد، حتی مرگ، اگر با لطف او همراه باشد.

عشق خلیل و تبدیل آتش به گلستان

مولانا به داستان حضرت ابراهیم (ع) اشاره می‌کند:

عشق خلیلست درآ در میان غم مخور ار زیر تو آتش بود

«(این پذیرش بلا،) عشق ابراهیم خلیل (دوست خدا) است؛ (پس) در میان (آتش بلا) درآ،» «و غمگور (اندوهگین مباش) اگر (حتی) زیر تو آتش باشد.» این بیت، دعوت به شجاعت ابراهیمی و اعتماد به لطف الهی در دل بلا.

سرد شود آتش پیش خلیل بید و گل و سنبله کش بود

«آتش در برابر ابراهیم خلیل (در آن داستان معروف)، سرد شد،» «(و آن آتش) بید و گل و سنبله‌کش (جایگاه رویش گل و گیاه) شد (یعنی تبدیل به گلستان شد).» این بیت، تأکید بر معجزه‌ی عشق و ایمان که می‌تواند ماهیت بلا را تغییر دهد و آن را به موهبت تبدیل کند.

تسلیم شدن و گوی چوگان شدن

مولانا به لزوم تسلیم و رقص در میدان عشق اشاره می‌کند:

در خم چوگانش یکی گوی شو تا که فلک زیر تو مفرش بود

«در خم (منحنی) چوگان او (معشوق)، یک گوی شو (کاملاً تسلیم و مطیع باش)،» «تا (نتیجه‌اش این شود که) فلک (آسمان و کائنات) زیر تو (همچون) فرشی گسترده شود (و تو بر جهان مسلط گردی).» این بیت، دعوت به تسلیم مطلق در برابر اراده‌ی معشوق تا انسان به مقام سیطره بر جهان برسد.

رقص کنان گوی اگر چه ز زخم در غم و در کوب و کشاکش بود

«رقص‌کنان (با شادی و رضایت) گوی (در خم چوگان معشوق) باش، حتی اگر از ضربه‌ها (زخم) و کوبیدن و کشمکش‌ها (کوب و کشاکش) در غم باشی (و درد بکشی).» این بیت، تأکید بر پذیرش رنج‌های راه عشق با شادی و رضایت قلبی.

سابق میدان و تراشیده شدن

مولانا به پیشرو بودن معشوق و کمال ناشی از سختی‌ها اشاره می‌کند:

سابق میدان بود او لاجرم قبله هر فارس مه وش بود

«او (معشوق) ناگزیر پیشرو (سابق) میدان (عشق) است،» «(و) قبله (جهت توجه) هر سوارکار ماهرو (فارس مه وش: عاشقان والا) است.» این بیت، تأکید بر مقام پیشرو و راهبر معشوق (یا پیر کامل) که جهت و مقصد تمامی عاشقان است.

چونک تراشیده شده‌ست او تمام رست از آن غم که تراشش بود

«چون او (معشوق یا عارف کامل) کاملاً تراشیده و صیقل خورده (به کمال رسیده) است،» «از آن غم و رنجی که (ناشی از) تراشیده شدنش بود (رها شد).» این بیت، بیانگر رسیدن به آرامش و رهایی از رنج‌ها پس از گذر از مراحل سختی و ریاضت و رسیدن به کمال.

ایمنی در آشفتگی و شمس تبریزی

مولانا به امنیت درونی عاشق و جایگاه شمس تبریزی اشاره می‌کند:

هر کی مشوش بود او ایمنست گر دو جهان جمله مشوش بود

«هر کس که (به واسطه‌ی عشق) پریشان و آشفته (مشوش) است، او در واقع ایمن و در امان است،» «حتی اگر دو جهان (دنیا و آخرت) همگی آشفته و درهم‌ریخته (مشوش) باشند.» این بیت، بیانگر امنیت و آرامش درونی عاشقی که خود را به دست عشق سپرده، حتی در اوج آشفتگی‌های بیرونی.

مفخر تبریز تو را شمس دین شرق نه در پنج و نه در شش بود

«شمس دین (شمس تبریزی)، افتخار تبریز، برای تو (ای عاشق/مخاطب) است،» «(او) طلوع‌گاهی است که نه در (جهات) پنج‌گانه (شمال، جنوب، شرق، غرب، بالا، پایین) و نه در (جهات) شش‌گانه (اضافه بر پنج‌گانه) می‌گنجد (بلکه ورای مکان و زمان است).» این بیت، پایان غزل با ستایش از شمس تبریزی و تأکید بر مقام والای او که فراتر از ادراکات حسی و مادی است.

نکات مهم

  • کمال در بلا: سختی‌ها و بلاها برای عاشق، مانند آتش برای عود، موجب کمال و انتشار عطر وجودی اوست.
  • پذیرش از کف دوست: هر سختی از جانب دوست، حتی زهر، دلپذیر است.
  • شجاعت ابراهیمی: باید مانند ابراهیم خلیل (ع) با توکل به دل آتش رفت تا به گلستان تبدیل شود.
  • تسلیم مطلق و سلطه بر جهان: با گوی شدن در چوگان معشوق، می‌توان بر فلک مسلط شد.
  • رقص با رنج: حتی رنج‌ها و ضربه‌ها را باید با شادی پذیرفت.
  • معشوق، پیشرو و قبله: او رهبر و مقصد تمامی سالکان است.
  • امنیت در آشفتگی: عاشق واقعی، حتی در اوج پریشانی جهان، در امان است.
  • مقام ورای مکانی شمس تبریزی: شمس تبریزی فراتر از زمان و مکان و مظهر کمال است.

نتیجه‌گیری

غزل ۹۹۴ مولانا، دعوتی شورانگیز به پذیرش مطلق بلا و رنج در راه عشق، با تکیه بر قدرت تحول‌بخش معشوق است. مولانا با تشبیه عاشق به “عودی که در آتش بود” و بیان اینکه “دوست همان به که بلاکش بود”، بر ضرورت و سودمندی سختی‌ها در مسیر کمال تأکید می‌کند. او جام “جفا” و حتی “زهر” را نیز اگر “ز کف دوست” باشد، “خوش” و “منقش از کرم و لطف” می‌شمارد، که نشان‌دهنده‌ی رضایت مطلق عاشق است.

مولانا با اشاره به داستان ابراهیم خلیل (ع) و تبدیل “آتش” به “بید و گل و سنبله”، به قدرت عشق در بی‌اثر کردن بلایا و تبدیل آنها به موهبت اشاره می‌کند. او با دعوت به “گوی شدن در خم چوگان” معشوق، بر لزوم تسلیم مطلق تأکید می‌ورزد تا انسان به مقام سیطره بر جهان (“فلک زیر تو مفرش بود”) برسد، و این تسلیم حتی با “رقص‌کنان” پذیرفتن “غم و کوب و کشاکش” همراه باشد. مولانا معشوق را “سابق میدان” و “قبله هر فارس مه وش” می‌خواند که نشان‌دهنده رهبری و مقصد اوست و اشاره می‌کند که عارف کامل (معشوق یا خود او) چون “تراشیده شده” از رنج “تراشش” رسته است. در نهایت، مولانا با بیانی عمیق می‌فرماید: “هر کی مشوش بود او ایمنست، گر دو جهان جمله مشوش بود”، که نشان‌دهنده آرامش و امنیت درونی عاشق در هر شرایطی است. غزل با ستایش از “مفخر تبریز تو را شمس دین” به پایان می‌رسد و او را “شرق نه در پنج و نه در شش” می‌داند، که تأکیدی بر مقام ورای مکانی و زمانی و کمال مطلق شمس تبریزی است. این غزل پیامی از تسلیم، شجاعت، و اعتماد مطلق به معشوق در مسیر عشق و کمال را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: