تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 992 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 992 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 992 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۹۹۲ دیوان شمس مولانا

خسروانی که فتنه‌ای چینید
فتنه برخاست هیچ ننشینید

هم شما هم شما که زیبایید
هم شما هم شما که شیرینید

همچو عنبر حمایلیم همه
بر بر سیمتان که مشکینید

لذتی هست با شما گفتن
هم شما داد جان مسکینید

نشوم شاد اگر گمان دارم
که گهی شاد و گاه غمگینید

بل که بر اسب ذوق و شیرینی
تا ابد خوش نشسته در زینید

شاهدان فانی و شما جمله
با لب لعل و جان سنگینید

در صفای می شهان دیدیم
که شما چون کدوی رنگینید

در بهشتی که هر زمان بکریست
مرد آیید اگر نه عنینید

تبریزی شوید اگر در عشق
بنده شمس ملت و دینید

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۹۹۲ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۹۹۲ مولانا، غزلی در ستایش و خطاب به معشوق (یا گروهی از عاشقان/سالکان) است که نمادی از زیبایی، شیرینی و پایداری در عشق الهی هستند. مولانا در این غزل، با تأکید بر جاودانگی و ثبات معشوق در برابر فنای دنیوی، او را به سرچشمه‌ی زیبایی و لذت تشبیه می‌کند و در نهایت، لزوم “تبریزی شدن” (فنا در شمس تبریزی) برای رسیدن به این مقام را بیان می‌دارد.

زیبایی و جاودانگی معشوق

مولانا غزل را با اشاره به “خسروان” و زیبایی خطاب‌شوندگان آغاز می‌کند:

خسروانی که فتنه‌ای چینید فتنه برخاست هیچ ننشینید

«ای پادشاهانی (خسروان: اشاره به معشوق یا سالکان کامل) که فتنه‌ای (شور و غوغایی) برپا کردید،» «(آن) فتنه (شور و هیجان عشق) برخاست و هرگز ننشست (و آرام نگرفت).» این بیت، بیانگر قدرت و تأثیرگذاری معشوق یا عشق است که شور و هیجانی پایدار ایجاد می‌کند.

هم شما هم شما که زیبایید هم شما هم شما که شیرینید

«هم شما (هستید)، هم شما که بی‌نهایت زیبا و دلنشینید،» «هم شما (هستید)، هم شما که بی‌نهایت شیرین و دلپذیرید.» این بیت، تأکید بر صفات بی‌نهایت زیبای معشوق یا کسانی که از او متأثر شده‌اند.

همچو عنبر حمایلیم همه بر بر سیمتان که مشکینید

«ما (عاشقان) همگی همچون حمایل عنبرین (بند و زیوری که از عنبر ساخته شده و بوی خوش دارد) هستیم،» «بر شانه‌ی (بر بر سیمتان: بر سینه/دوش سیمین شما) که بوی مشک می‌دهید (و دلپذیرید).» این بیت، بیانگر افتخار عاشقان به بندگی و همجواری با معشوق که خود سرچشمه‌ی عطر و زیبایی است.

لذت گفت‌وگو و پایداری در شادی

مولانا به لذت مکالمه با معشوق و پایداری او در شادی اشاره می‌کند:

لذتی هست با شما گفتن هم شما داد جان مسکینید

«گفت‌وگو و هم‌صحبتی با شما (ای معشوق/عزیزان)، لذتی بی‌کران دارد،» «هم شما به جان مسکین و نیازمند ما (عاشقان) داد و کرم می‌بخشید (و آن را سیراب می‌کنید).» این بیت، تأکید بر لذت معنوی مکالمه با معشوق و بخشندگی او به جان عاشقان.

نشوم شاد اگر گمان دارم که گهی شاد و گاه غمگینید

«شاد نخواهم شد، اگر گمان کنم (یا تصوری داشته باشم) که شما (ای معشوق) گاهی شاد و گاهی غمگین هستید (مانند موجودات فانی).» این بیت، بیانگر باور مولانا به پایداری و ثبات معشوق در کمال و دوری او از دگرگونی‌های حالات انسانی.

بل که بر اسب ذوق و شیرینی تا ابد خوش نشسته در زینید

«بلکه (شما) تا ابد، با خوشی و سرور بر اسب ذوق و شیرینی (لذت و حلاوت معنوی) سوارید و در زین آن نشسته اید (و هرگز از این حالت خارج نمی‌شوید).» این بیت، تأکید بر جاودانگی و پایداری معشوق در حالت ذوق و شادی و دوری از حالات متغیر دنیوی.

شاهدان فانی و جاودانگی معشوق

مولانا به فنای زیبایی‌های ظاهری و جاودانگی معشوق اشاره می‌کند:

شاهدان فانی و شما جمله با لب لعل و جان سنگینید

«شاهدان (زیبارویان) دنیوی فانی و از بین رفتنی هستند، اما شما (ای معشوق) همواره،» «با لب لعل (لب‌های زیبا و درخشان) و جان سنگین (جاودان و پایدار، یا بی‌اثر از تأثیرات بیرونی) هستید (و فنا نمی‌پذیرید).» این بیت، مقایسه‌ی زیبایی‌های فانی دنیوی با زیبایی و جاودانگی معشوق الهی. (جان سنگین می‌تواند به معنای جان محکم و استوار یا جان گران‌بها باشد.)

در صفای می شهان دیدیم که شما چون کدوی رنگینید

«در صفای (حال) شراب (معرفت) شاهان (عارفان بزرگ) دیدیم،» «که شما (ای معشوق) همچون کدوی رنگین (زیبا و پر نقش و نگار) هستید (اما تنها ظاهر شما دیده می‌شود، در حالی که شما دارای باطنی عمیق هستید).» این بیت، بیانگر این است که حتی عارفان نیز در اوج معرفت، تنها به جلوه‌ای از معشوق دست می‌یابند، نه به حقیقت کامل او. کدو رنگین می‌تواند اشاره به زیبایی ظاهری معشوق باشد که درک باطن آن دشوار است.

بهشت و لزوم مردانگی در عشق

مولانا به دعوت به سوی بهشت معنوی و لزوم شجاعت اشاره می‌کند:

در بهشتی که هر زمان بکریست مرد آیید اگر نه عنینید

«در بهشتی (عالم معرفت و حقیقت) که هر لحظه نو و تازه (بکر) است،» «(تنها) مردانه (با شجاعت و تمام عیار) وارد شوید، اگرنه (اگر شجاع نیستید و تمام عیار نمی‌آیید)، ناتوان (عنین) هستید (و نمی‌توانید به آن وارد شوید).» این بیت، دعوت به شجاعت و همت مردانه در راه سلوک برای ورود به بهشت معرفت.

تبریزی شدن و شمس تبریزی

مولانا غزل را با تأکید بر نقش شمس تبریزی به پایان می‌برد:

تبریزی شوید اگر در عشق بنده شمس ملت و دینید

«تبریزی (مانند شمس تبریزی، یا مرید و فانی در او) شوید، اگر در عشق،» «بنده‌ی شمس (ملت و دین: شمس تبریزی که مظهر دین و راه حق است) هستید.» این بیت، دعوت به فانی شدن در شمس تبریزی و پذیرش راه او برای رسیدن به کمال در عشق.

نکات مهم

  • تأثیر پایدار معشوق: عشق معشوق شور و غوغایی پایدار در جان ایجاد می‌کند.
  • زیبایی و شیرینی بی‌کران معشوق: معشوق دارای صفات بی‌نهایت زیبا و دلپذیر است.
  • افتخار به بندگی معشوق: عاشقان به همجواری و خدمت به معشوق افتخار می‌کنند.
  • ثبات و جاودانگی معشوق: معشوق برخلاف موجودات فانی، همواره در حالت شادی و ذوق است و فنا نمی‌پذیرد.
  • پالایش و شجاعت در مسیر عشق: برای ورود به بهشت معرفت، باید شجاع و مردانه بود.
  • لزوم فنا در شمس تبریزی: برای رسیدن به کمال در عشق، باید خود را تسلیم راه شمس تبریزی کرد و در او فانی شد.

نتیجه‌گیری

غزل ۹۹۲ مولانا، ستایشی دلنشین از معشوق ازلی (که می‌تواند در اینجا شمس تبریزی باشد) و صفات جاودانه‌ی اوست، همراه با دعوتی به سلوک مردانه در راه عشق. مولانا با آغاز غزل به “خسروانی” اشاره می‌کند که “فتنه‌ای” از شور عشق برانگیخته‌اند که هرگز فرو نمی‌نشیند و با تکرار “هم شما هم شما که زیبایید / هم شما هم شما که شیرینید”، بر کمال و جاودانگی زیبایی و حلاوت معشوق تأکید می‌ورزد.

مولانا خود (یا عاشقان) را “همچو عنبر حمایل” بر شانه‌های “سیمین” و “مشکین” معشوق می‌بیند، که نشان از افتخار به بندگی و قرب معنوی است. او لذت “گفت‌وگو” با معشوق را بی‌حد می‌داند و معتقد است که معشوق “داد جان مسکین” عاشقان است. مولانا به مقام ثبات و بی‌تغییر معشوق اشاره می‌کند و نمی‌پسندد که او را “گاهی شاد و گاه غمگین” بپندارند، بلکه او را “بر اسب ذوق و شیرینی” تا ابد “خوش نشسته در زین” می‌بیند. او زیبارویان دنیوی (“شاهدان فانی”) را در مقابل معشوق (“با لب لعل و جان سنگین”) ناپایدار می‌داند. در بیتی با اشاره به “صفای می شهان”، معشوق را “چون کدوی رنگین” توصیف می‌کند که زیبایی ظاهری‌اش (نقش و نگار) قابل درک است، اما عمق باطنش فراتر از درک است. مولانا با لحنی آمرانه، سالکان را به “مرد آمدن” در “بهشتی که هر زمان بکریست” فرا می‌خواند و بی‌همتان را “عنین” می‌شمرد. در نهایت، مولانا در بیت پایانی، اوج کمال در عشق را در “تبریزی شدن” (فنا در شمس تبریزی) می‌داند و می‌فرماید: “تبریزی شوید اگر در عشق بنده شمس ملت و دینید.” این غزل پیامی از عظمت و پایداری معشوق، لزوم شجاعت در سلوک و اهمیت فنا در پیر کامل (شمس تبریزی) را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: